cdمنتشر شد می نویسه ..ای کاش ... ای کاش ... داوری در کار بود.
وقتی نمک دون بگنده خوب فقط می شه درشو بست و انداختش بیرون ... البته می تونی نمک شو تا آخر بخوری
بعدش بیوفتی یه گوشه مریض و عاطلو با تل و از زندگی ها پوییت لذت ببری .
چقد اوضاع بروفق مراده .
داریم امتحون میدیم 60 بر صفر از سوالا عقبیم تازه بازی قبلی که میانترم بر گزار شد هم n بر هیچ واگذار
به کردیم داور.حالا هی بگو پیچ تاوه را با دست بستن مشکل است.
بابا جان داغه ..داغ.
اگر ما بکی از سنگ تنان هم باشیم می سوزیم.
حالا می گی چکار کنم؟
همین بس که دل دل دی دیم رام دامبر قرار است و قلندر بیدار ..لباس سفیدا مو بیارید .
دو نخطه دی : اثری از جان اف جی جی اسپراتنو. وابسته به جناح چپ روبروی جایگاه ویژه.
نهرم کنند اگر تو گلوگاه پنهانی منی هنگامه ی منی که مرا می اف...
از هوش می ...
سه روزیست که فقط دارم از هوش می روم.البته از نوع عرفانیش.
مجموعه ای از هجمه های دا غان مغزی به من هجوم اورده اند که باعث شد چرا دوباره نوشتم .
کسی صدا کرد مرا (شاید).
اوباما به زبون خارجی گفتش که چنج وی نید!...بعدها فهمیدم شایدم واقعا چند وی نید و الان چند
ساعته که دارم فکر می کنم چه چنجی وی نید؟
یه چیزیم که آدمو اذیت می کنه شاید این باشه که تو اینتر نت نمی شه داد زد ..تو همه ی دنیا هم
نمی شه داد زد..
چرا نمی شه داد زد؟ پس چنج وی نید که بشه داد زد.
مرا به خانه ام ببرید...
با یه امید دوباره بازم برگشتم...
حرفی نمیزنم که زبانم بسته است.
همین.
امیر
هوای خوش کیلویی چند مثقال است.
توازن به هم می ریزد.چرا روز نهبه شب می انجامدنهبه صبح.
وسه پیچ می زند در هما نمرات تک پرواز
وزبان حال ندارد
چون اصلا حال ندارد
بی درد سر قال هم ندارد
F=1/2 mv2است
کماکان به سبوی خشک و نم ناک می زنگد
قاشقی عسلی
که با آن چای نبات هم می زنند
نغز هجو پر شمه
پایه ی میز میخ دارد
این یعنی هوا پس است
پس از راه های زیاد
نوک برج بر زمین افتاد
و همت بلندرا در نوردید تا به چمران پیوست
در آغازین شب خیال
در اوج حضیض ماه پر می کشم
تا به آنسوی درک روم
و درک کنم
که عمق ترک چیست
درک

مر ا در دل امید دیدار ..دیدیدم رام دام دارام دام دام..حالا حدس بزنید چی نوشتم..
اقا آدما به خاطره هاشون زنده ان...یکی با خاطره ی بازی آرسنال با شاختار دونسک هانزارشتوک.
یکی با خاطره ی آخرین باری که لبوی داغ زده به بدن...یکی دیگرو می شناسم چشم نداشت..اما آخرین
باری که خاطره ش زنده بود لحظه ی کور شدنش بود.یکی هم مثه من...!
روزها آدمها رو سرد میکنن .. خاطره ی عزیز ترین ها یی که روزها و شبهایی با امید ..بی امید ..با خاطره
شون با خودشون زندگی کردی.. که یهو یه چیزی میشه ... مرگم چیزه بدیه ها !!
خیلی چیززه...چون رس آدمها رو می کشه .. می دونم خوبه..بایدم باشه و این حرفا..
اما مرگ داریم تا مرگ... بعضیا هر شب می میرن.. بعضیا سر ماه زیر بار مسولیت می میرن..بعضیا آخر
سال دم عید جونشون به لبشون می رسه ..بعضیام انقد وابسته به همون قسمت مغزشونن که هردققه
(بخوانید دقه به تشدید قاف)می میرن.
نوع خوبم هستا.. اما چونبار روانی اونا بداش زیاته (زیاده) ایجاس که اشکل مشکل ایجاد می نماید و
حسابی مخ پخ را تعطیل می نماید .
توضیحات: جملات بالا تحت تاثیر فضای زندگی شاعر است.و خودش هیچ نقشی نداره.جو گیر شده.
مثلا برای مثال نمونه می گویم (صنعت ادبی تکرار افراطی):ضایعه ی از دست دادن بییییییب توسط هر
کدام از ما مردمان همیشه در صحنه و جان بر حلق و انفجاری بسیار درد آور و سوزنده ناک است .اما این
خا طره ی بی صااب مانده اش عدل (یا اااااااااااد)همین شب امتحان در مغز زحمت حلول را میکشد و
حالی اساس می دهد ها...
فیل مغز یاد هندوستان تخیل میکند و برای اینجانب دشت خزان نو بهار من می خواند ... و نگار من را
چنان با آآه می خواند که نگار علیه السلام صدا ی صوت دل انگیز را می شنوند.
می بینم که خسته شدی ...
بشین حرف دارم هنو .(ز شو دوست داشتی بخون)
کلماتی مثل لابد حقم بوده ... بخییال و سه نقطه و دو نقطه دی (d:) فقط به وخیم شدن اوضاع کمک
میکند .پس لطفا دست و پا نزنید.
و اماراه حل:
چشما تو ببند...د میگم ببند...(حالت عصب)
آها...
زور بزن به چیزی فکر نکنی (اگر سوسول هستید لطفا تلاش کنید!).
اگر نشد برید سراغ خاطره خوبا چون طبق عادت مغز با یاد آوری خوبا فعالیتش کمتر میشه و تو این
عکسای ام آر ایو اگه دیده باشید ..رنگش آبی میشه.
د بت میگم مثبت فک کن(به شما می گویم مثبت فکر کنید).
خوب...!
یه چیزی بنویسید و سعی کنید روش تمرکز کنید .. مثه آتاماتا در زبانها و ماشینها.. یا نام افراد مربوط به
فیلد مطالعاتی مثل لینز یا حاج آقای شیمیدان...یا هر ...(کسی) که می خوای .. فقط درس بخون ..!
اگه بازم گیر داد پامی شی میری یه مشت آب ور میداری .. شلپ .. می زنی به صورت ... می شینی
پای درس .. اگه بازم جواب نداد بابا درس بخون نیستی .. بگیر بخواب یه ساعته مارو معطل کردی..
راهکار های بهتری هم وجود داره!! از اونا استفاده کنید.
مجموعه تحقیقارت اوس امیر جی جی ...جلت اول .. پست اول .
همین.
شباکه ما میخوابیم اقا چی چیه بیداره ما خواب خوش میبینیم .... نه اون خواب خوشم نداره ... اصن
مگه خواب خوشم معنی داره.نه شبا اصن من نمی خوابم ..شبا فقط کابوس میبینم که چرا فردا
نمی خوابیم ..چرا خیلیا مثل من به فردا فکرنمی کنن .. آدمهااصلا هیچوقت فکر نمیکنن ... چرا فکرادمها
بستس...بیخیخال!!
ما که انقد درد داریم که سر شدیم و کلا دچار دغدغه ی وام دانشجویی واین حرفا نیستیم ....
الان که دارم فکرمیکنم به این نتیجه می رسم که به نتیجه رسیدن ممکن نیست.
زهر خندتلخی برلبانم نقش می بندد.
تا که نشکفتست جوی خونی بر چشمان زشتم.
تا که لبخندی نکنده تار و پود واین حرف ها را.
مگر وسیله ی گناه را که افریده؟
و ما ..
هممون گناه کاران اجباری هستیم
هستیم و شبها را در نور چراغهای کم فروغ جهل می بینیم
روزها هم عینک افتا بی می زنیم تا چشم های زشتمان معلوم نشود
چشمهایمان زیباست .
با تولد
اما خودمان خاکی اش می کنیم
تا که اشک بیاید
تا که فقط فکر کنیم که لذت خلق شده است تا ما
تا که ما خلق شده ایم تالذت
و تکه گوشت کوچک پیچ پیچی درجمجه ی زمان خاک می خورد
قدر لحظه ی زیستن را نمی داند این جلاد
حتی قدر مرگ راهم نمی داند
یک نیست که بگوید ضمیرت پاک است؟
وجدان هم داری
زمزمه ی سکوت همه جا بگوش می رسد
یکی این سکوت لعنتی را بشکند تا شاید پای افکار این نامردمان زخم شود
و من و ضمیر نا خودآگاهم تنهاییم
سخت است که اینقدر از درد دل یگویم و داد نزنم
زدست دیده ودل هردوفریاد که هرچه دیده بیند
دل کند فریاد
چشممان کورنبینیم
نبینیم که دلاور ..دل می اورد ...تن می اورد..خانمان می آورد ..هرکدام 20 هزار
ارزان می هد مشتری شویم
خودت را ببین باهزار خاطره از یک عکس کوچک
یا هزار عکس از خاطره ای کوچک
کوچکی دلت اجازه ی گریه را هم نمی دهد.
با یک قطره اشک کاری هم نمی شود کرد
دریا دریا اشک
در این دل صاب مرده ی ما روی هم بالا وپایین می رود
گاهی اوقات یکمش هم داد
کمر بشکسته ای است این مردتناور که میبینی
بخدا تاب یک فوت را هم ندارد
چه برسدتاب زندگی و گردباد
ره گم کرده ام انگار .....
همین
روز گاری پا شدیم از خواب انگارهمین دیروز بود..نگاهی به ساعت کردم دیدم ..اه ..چقد دیر شده..سر راه به آینه نگاهی کردم دیدم خجالت کشید....بیخیال شدم دستم به شونه نرسید...نگاهم به تخت نکردم ...رفتم یه چایی ریختم مادرم نگاهم نکرد...گفتم :خداحافظ...کسی جواب نداد
رفتم بیرون در باز شد... همسایه مون اومد داخل.تا درونبسته بودرفتم بیرون
یکی گفت: سلام .
گفتم سلام.
برگشتم .
کسی نبود.
گفتم مستقیم...
سواراتوبوس شدم...بازهم کسی مراندید.. محکم خوردم به یکی اما برنگشت ..بلند شد و رفت...
کیفم چقدر سبک بود...
فکر کردم تادانشگاه بدوم..بیادهمون روزای بچه گی..دویدم..پسرکوچکی داشت میدوید ...مثل من..یه کیف کوله ی قرمز روی دوشش بود.موهاشواز ته زده بود.... خندیدم ..اونم خندید..پسرک تند رفت...تندتند می دوید وکوله اش بالا وپایین می پرید . چقدر کودکی خوب است...
دانشگاه چقدر دور شده.. باز هم ..دیر می رسم..نفسم برید...سینم می سوخت...
درکلاسو باز کردم ...باد در روبست... چه بادسردی بود... دوباره در رو باز کردم ..استاد به در خیره نگاه کرد و در روبست.انگار کسی صدایم می کرد...برگشتم .. هیچکس نبود.. حراستی ها هم رفته بودند... حس کردم دلم برای کسی تنگ شده...انگار امروز به همه ی آرزو هام زود می رسم...
دیدمش..خندیدو گفت همین.
من هم خندیدم.
دلم میخواست بغلش کنم ...دستامو باز کردم ...چشمامو بستم دستام بهم رسیدن ...رفته بود....چه بوی خوبی میومد...مثه همون روزی که رو صندلی نشسته بودیم...صدای مادرم میومد...سمت در شیشه ای دویدم ...تاخونه چقدر راه کوتاه بود...همه چرا دور تخت من جمع شدن ..بابام چرا داره گریه میکنه...من به سقف نگاه میکنم که چشم هایم رامی بندند ...همون پتوی آبی رو روی سرم میکشن....
من انگارهنوز درخوابم ..خوابی عمیق ...
من فکر کردم چه چرا با د بوی شقایق میداد...
که چراباغبان ها سبزقبا میپوشند....
همین
هیییییی...
زندگانی سخت است.. این پست هم از اینکه ما پسرها کلا چقد سرخوشیما ..نه خداییش پسرا کلا
(بسته به مقدار واکنش پذیری شون با عکس العمل خانوما) خیلی امید وار می شن.
یه بابا یی واسه سر یه مسئله جزمی بیچاره خیلی امیدوار شده بود ...رفت مطرح کرد اما با یه واکنش
ناجور همراه با کمی تو هین شنید و...
اما از این تریبون میکنم که اقا جان برید یاد بگیرید محترمانه رد کنید ... مثل من ...
اینم ادبیات خاص خودشو داره مگه الکیه شما ی نوعی هیچوقت مجاز نیستید توهین کنید ...
خدارو شکر .. به قول یکی از اساتید اول پیشگیری.
یاد بگیرید چشمتونو کنترل کنید
!! ...فقط با اقایون نیستم ..بیچاره اقاهه بعداز عمری تیغی به
صورت زد و ..نبودی ببینی چندبار نزدیک بود کلاخورده بشه و البته بر عکس هم هست...
دوم اینکه هرقضیه ای رو جدی نگیرید خوب یهچیزی گفتی اونم که گناه نکرد خندید...
یا تشکرکرد ... نه کار دیگه..
!!!!
سوم بابا فکرشو نکنا ....!![]()
!! همشون مثل همن آخه آخرش که چی؟![]()
چهارم اینجا زمان تصمیم گیریه یا بله یا نه هر کس بین ایندو گیرکنه بدبخت شده..
طرف مقابل هم بدبخت میشه بلاتکلیفه....
پنجم: اگر به این مرحله رسیدی دومعنی داره...
۱.یاجدی هستی و تصمیمتو گرفتی. پس یه عروسی افتادیم ..حلابدوبرو دمبال نون...
آی امروز نون نداریم..گوشتمون تموم شده.. چرا با مشما برنج می خری ؟؟؟
خیر سرت توهم مردی ..خامت شدم؟عجب .. کردیما ؟؟
اون خانومه کی بود باهاش حرف می زدی
؟؟؟
من طلاق می خوام...!!!(۷۰٪)![]()
یااینکه بخوبی زندگی کنید...(۳۰٪)![]()
۲.یاجدی نیستی و یه ادم بی اراده هستی که جرات نه گفتن هم نداری...
یعنی که خاک تو اون....کیسه.![]()
چه متن علمی نوشتم !!! خوشمان آمد..
حال کتابت می کنیم:
نوشتاری از :شیخ اجل امیر جی جی

